این جام جهانی نیست، این دام جهانی است پیش پای فوتبال ایران!
در شرایطی که پشت پرده غرضورزیهای دشمن از هر جهت مشخص است، حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی به میزبانی آمریکا بیمعنا خواهد بود.
به گزارش پارسینه، «تصورش هم سخت است که با قاتل عزیزترین فرد زندگی خود روی یک میز بنشینی و حرفی هم نزنی؟ پس عاقلانه است که دور آن میز اصلا حضور نداشته باشی تا به نوعی از آسیب و اتفاقات بد آینده جلوگیری کنی؟» این جملهای است که یکی از بزرگان میگفت و گویای احوال این روزهای فوتبال ما است، فوتبالی که با شایستگی و لیاقت به جام جهانی رسیده اما یکی از سه میزبان جام جهانی روی سر مردمش بمب و موشک میریزد.
کمتر ایرانی است که این روزها حال دلش خوب باشد و به چیزی به جز انتقام و پیروزی در این جنگ تحمیل شده فکر کند. حتی به نوعی دوئل جذاب رئال مادرید و منچسترسیتی هم در لیگ قهرمانان دیگر برای فوتبالیهای ما جذابیتی ندارد و البته منطقی هم همین است که جان همنوع، هموطن و همخونهای ما مهمتر از فوتبال و اصلا هر آنچه باشد که به ذهنمان میرسد.
خیلیها که شاید حتی نام یک فوتبالیست را هم بلد نباشند از اتفاقی که برای بانوان فوتبالیست ما در استرالیا رخ داد، آن حجم فشار روانی و به نوعی گروگانگیری و تصمیماتی که به آنها تحمیل شد، متعجب شدهاند و در چنین شرایط جنگی نگران آینده این فوتبالیستها در کشوری غریب هستند.
برخی حتی معتقدند ای کاش این دختران بیگناه را اعزام نمیکردند که در این شرایط استرسزا به دور از خانواده پا به میدان بگذارند و در نهایت اتفاقات این چنینی برایشان رخ دهد.
اتفاقاتی سیاسی و به نوعی تلافیجویانه و سناریویی که تنها برای نمایشی قهرمانانه از سوی رئیس جمهور منفور آمریکا طراحی شد و در نهایت هم پس از پایان نمایش مشخص نیست تکلیف ۵ بازیکن دختر ایرانی چه خواهد شد؟
خدا رحم کرد افسانه چترنور باهوش بود و بازی ضد انقلاب را نخورد، گلنوش خسروی با شنیدن صدای مادر قهرمانش، تلنگر خورد و اسیر سناریوی دشمن نشد و محدثه زلفی عزیز زودتر از آن که دیر شود، به آغوش همبازیان خود برگشت اما پنج دختر دیگر، بیگناه به دام گرگهایی افتادند که سالهاست لباس میش به تن میکنند.
در استرالیا، دشمن با یک سناریوی از پیش تعیین و تمرین شده، برخی ایرانیان مقیم این کشور را فریب داد و سوار بر موج احساسات آنها، دخترکان معصوم ما را با نشان دادن دروازههای ورود به باغ سبز، گروگان گرفت.
اکنون نیز چنین سناریویی با بازیگران متعدد و شاید نقشهایی بسیار متنوعتر برای تیم ملی بزرگسالان کشورمان طراحی شده و توییت ترامپ خود گویای این موضوع بوده اما نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که تیم ملی مردان ایران به کشوری اعزام میشود که در لحظه نگارش همین یادداشت، هواپیماهایش روی جغرافیای ایران عزیز هستند و جان کودک و بزرگ را با بمبهای چند ده تنی میگیرند. در این شرایط فوتبال دقیقا چه معنایی دارد که جام جهانی اش داشته باشد؟
باور کنید این جام جهانی نیست، این دام جهانی است که در آمریکا پیش پای ستارههای فوتبال ایران پهن خواهد شد.
مگر می شود با قاتل برادر دور یک میز نشست؟ کدام جام جهانی؟ کدام فدراسیون جهانی؟ جایی که مسی و رونالدو و حتی خود رئیس فیفا هم بازیچه دست ترامپ قمارباز هستند، فوتبال چه معنایی دارد؟ برای کدام کودک باید بازی کرد؟ به چه قیمتی؟
ارسال نظر